روزنگارهای نامیرا



خب این مدتی که نبودم به طبع یا کانال تلگراممو داشتم و توش مینوشتم یا پیج اینستام، درنهایت هم هیچجا مثل وبلاک حال خوبی بهم نمیده.

خبر اینکه پیج اینستامو بااینکه کلی کپشنام و عکسامو دوست داشتم پاک کردم، چون حس کردم حالمو داره بد میکنه، کلا من همیشه یه آلرژی دائمی دارم به اینستا گرام که هی تند و کند میشه ولی صفر نمیشه.

 حال خاص این اهنگو شمام حس میکنید؟! 

اهل دلاش میفهمن این حرفارو. 



پی نوشت:کانال تلگرامم

https://t.me/unknownz98


سلام سلام
من اوووومدم دوباره‌ اما اینبار با یه عالمه حال خوووب
اغلب اینجا از ناراحتیام و دغدغه هام مینوشتم 
ولی امشب اومدن از حال خوبم بعد از مدتها بنویسم
من خیلی خوبم 
این مدت خیلی طولانی درگیر غول بزرگ ایده آل گرایی شده بودم که داشت نابودم می‌کرد و اگر استادم نبود و به دادم نمی‌رسید معلوم نبود تا کی و کجا این حال بد رو با خودم میبردم
خداروشکر واقعآ 
این مدت خیلی خیلی کم میام بیان بیشتر اینستام و مینویسم
بچه‌هایی که دوست دارن کامنت خصوصی بذارن تا ای دی هامون رو باهم تبادل کنیم
خیلی خوشحال میشم اونور هم بیاید

خیلی صحبت کردیم، از همه چیز گفتم و سعی کردم بدون هیچ نقاب و ملاحظه ای حرفهامو بزنم و ازش بخوام که کمکم کنه، راهنماییم کنه و نذاره این حس وحال بمونه همیشه.

من معمولا آدمی ام که نمیتونه راحت خودشو برای کسی توضیح بده ولی برای استادم سعی کردم و تمام تلاشمو کردم که بتونم خودم باشم و خودم رو توضیح بدم، چون به کمکش احتیاج داشتم


فکر میکردم حالا میگه تو خیلی کار داری یا حتی فلان اختلال رو داری، چون طبق تشخیص های خودم حس کردم دارم کم کمOCDمیشم.

ولی جالبه که اون اصلا این رو قبول نداشت و گفت من مشکل یا بدی در تو نمیبینم، من فقط یه دختر خسته میبینم که لازم داره یکم استراحت کنه و خودشو و افکارش جمع و جور بکنه

  ازم سوال های جالبی می‌پرسید

+چقدر به خودت حق میدی!؟

+چقدر از خودت راضی هستی؟!

+چقدر خودتو دوست داری؟!

من هیچی نداشتم در جواب بگم بجز یه عدد

_شاید20یا30درصد

+چرا؟!

_نمیدونم شاید چون میدونم من میتونم از اینی که هستم بهتر باشم و شاید مثل قبل که اون طوفان ها رو تونستم مدیریت کنم، از خودم به طبع انتظار دارم


پی نوشت!:بنظرم باید هرکسی یه مشاور  توی زندگیش باشه حتی اگر همه چیز خوب باشه


قبلا از اینکه روابط منو دوست نزدیکم بهم ریخته و من اولش خیلی ناراحت شدم و بعدش بی تفاوت، بهتون گفته بودم
یه مدت تلاش میکردم از زندگیم حذفش کنم ولی خب حذف یه دوستی حدودا8ساله کار راحتی نیست اون هم دوست من که واقعا آپشن ها و اخلاقیاتش فراتر از اونی بود که من دوس دارم
یه مدت شاید حدودا1سال ارتباط ما به صفر میل می‌کرد اما حالا دیگه 2سالی هست که تقریبا همه چیز برگشته به حالت عادی و اوضاع داره بر وفق مراد میشه
من کلا حال خوشم با اونه، وقتی باهاش حرف میزنم و دردو دل میکنم و بیرون میرم حالم خوب میشه و شارژ میشم
واقعا امروز بعد ازاینک ساعتها نشستیم و حرف زدیم بعدش یه این نتیجه رسیدم من خیلی خیلی خیلی دوسش دارم با همه بدی ها و خوبیهاش، و وجودش یه اصل مهم و ضروریه توی زندگیم
 
پ. ن: وقتی ما خونمونو عوض کردیم و از هم دور شدیم با طرز عجیبی اونا هم خونشونو عوض کردن و اومدن نزدیک ما، بااین اتفاق بیشتر مطمئن شدم که بودن ما کارهم بایدی و همیشگیه

امسال عیدم با سالهای قبل فرق داشت
نه اینکه بگم خوب یا بد بود
کلا متفاوت بود
اول اینکه من سال تحویل خواب بودم
دوم اینکه سفره هفت سین ننداختیم (البته چون ما سفر بودیم)
سوم اینکه حس میکنم دنیای جدیدی رو قراره بسازم و حتی تجربه کنم 
همه اینا بخاطر اینه که من 21سالگی رو شروع کردم و بزرگ. شدن رو دارم حس میکنم 
یه چیزایی دارن برام تغییر می‌کنن یا بوجود میان یا از بین میرن
حس پروانه ای رو دارم که داره از پیله بیرون میاد 
حس خیلی خیلی خیلی جذاب و جالب و میشه گفت قشنگیه
چون دارم بطور جدی به آیندم و خودم و ساختن فکر میکنم


دلم میخواد بگردم هرجا هر نوشته ای از اول فروردین97تا29اسفند98دارم رو پیدا کنم 

بعد بشینم همشونو بخونم و ببینم و همشونو ازبین ببرم و با بار سبک و ذهن خالی برم برای شروع 98

قراره از 98 به بعد مهمترین و بهترین سال‌های زندگیمو بسازم

وقتی ازآبان97به قبل رو مرور میکنم میبینم روزای خوب و بد زیادی داشتم اما اونقدر روزای بدم، بد بود که حتی دلم نمیخواد به روزای خوب قبلم برگردم چه برسه روزای بدش

میتونم با جرأت بگم آبان 97 بزرگترین تغییر زندگیمون بود هم برای من هم خانوادم. 

خیلی خوشحالم ازین تغییر بزرگ، خیلی خوشحالم:-)


خلاصه که امیدوارم سال‌های قشنگی رو کنارخانوادتون تجربه کنین، پر از اتفاقات خوب و پیشرفت و موفقیت و از همه مهمتر سلامتی


پی نوشت:این آخرین پست امسالم بود، سال نو همتون مبارک بهترینااا❤️


گاهی وقتها هم میشه با توهم مثبت اندیشی زیادی و روشن فکر بودن راه های زیادی رو‌اشتباه میریم

غافل از اینکه بااین حرفها فقط داریم خودمونو گول میزنیم و بس

مثل من که دارم کارام و‌حرفام و روابطم با همه رو بررسی میکنم و میبینم اونقدر کارای غلط و اضافه دارم که نمیدونم از کجا باید شروع کنم ببندمشون.

پ.ن:آدما از یه جایی به بعد میفهمن دارن اشتباه میکنن ولی جرات و اراده پذیرشش رو ندارن،برای همین هی اشتباه میکنن هی اشتباه میکنن هی اشتباه میکنن هی.تااینکه میرسن به جایی که برگشت براشون سخته و رفتن و موندن سخت تر.


گاهی وقتا بی دلیل حالم گرفته میشه و هرکاری می‌کنم نمیتونم خوب بشم، نمیدونم چم میشه و دلیلش چیه و واسه چی اینجوری میشم، فقط میدونم حالم خوب نیست و حوصله هیچی رو ندارم، کاش زود خوب بشم، اینجوری کلافه کنندست برام

 




تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

خدمات عروسی وبرگزاری مجالس ملل بابابرقی آموزش آنلاین زبان های خارجی نرگس سر گران راسپینا کتابخانه مرکزی استان همدان محمد جانبلاغی را بهتر بشناسیم؟ خدمات سئو مجله خبری ثبت دانلود